قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
529
تاريخ الفي ( فارسى )
و در مقصد اقصى آورده كه امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، عبد اللّه بن عباس را با چهارصد نفر از علما و فقها و اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، و قراء اهل عراق با ابو موسى اشعرى به دومة الجندل و معاويه نيز عمرو عاص را با چهارصد كس از اصحاب خود به دومة الجندل فرستاد . و صاحب مستقصى آورده كه ابن عباس ابو موسى را گفت : مردم كه تو را در اصلاح اين كار حكم كردند نه بهواسطهء فضلى است كه ديگرى را با تو در آن شركت نباشد ، بلكه در مهاجر و انصار امثال و اقران تو بسيار است . بلكه به سبب آن است كه اهل شام غير از تو كسى ديگر را نمىخواهند . پس بايد سعى كنى كه حقّ خود بر باطل او غالب آورى تا حاجت خود دريافته باشى ، و اگر او باطل خود را از تو كفايت نموده به مراد خود رسيد اين ننگ و عار تا روز قيامت به روزگار تو ماند و مبارزان عراق قصد خون تو كنند . پس زينهار هزار زينهار اى ابو موسى كه كار امّت محمّد سهل نگيرى و در نفس خود تأمّل كن بدانچه به گردن خود قبول كرده [ اى ] و نظر صحيح به كار امّت گمارى كه ناگاه عمرو عاص تو را بر خلافت و امامت امير المؤمنين على نفريبد ، كه بر روى زمين احدى اعلم و أجلّ و اكمل و اولى به امامت و خلافت از علىّ بن ابى طالب نيست . پس بترس از آنكه با عمرو خلوت نمايى و [ به ] غرورى كه در باب معاويه بر تو خواند و به افسونى كه در باب امارت معاويه بر تو دمد مغرور و مغبون نگردى . بر تو معلوم است كه معاويه از طلقاء اسلام و پدر او از سفهاء احزاب بود و او دعوى خلافت بىمشورت كرد . چون اين سخنان به عمرو بگويى اگر تصديق كند تصريح به خلع صاحب خود ، كه معاويه است ، كرده باشد و اگر تكذيب نمايد با او سخن مگوى و فرش مصاحبت و مشاورت او درنورد و مخاطبهء او با خود حرام كن . و اگر عمرو عاص بر تو بدين حجّت گيرد كه عمر فاروق و عثمان بن عفّان او را بر خلق ايالت و امارت داده بودند جواب بگوى كه اين موجب استحقاق او به خلافت نمىشود ؛ چه ، ايشان بسيار كس را ايالت و امارت بلاد تفويض نمودند كه هيچكدام دعوى خلافت نكردند . و بدان كه عمرو در جميع امور كه كند غير از فريب و مغالطهء تو مقصدى ديگر ندارد و اگر اين معنى بر تو پوشيده شود زينهار نظر در آن كنى كه جمعى كه با على بيعت كردند همان طايفهاند كه با ابو بكر و عمر و عثمان ، رضىّ اللّه عنهم ، بيعت كرده بودند . و الحال از متابعت شاه ولايت مخالفت نجويند مگر عاصى ، و مقاتلهء او نپويد مگر باغى . « 1 » ابو موسى گفت : يا بن عباس رحمت خداى تعالى بر تو باد . و اللّه كه مرا امامى غير از مرتضى على نيست و رضاى خداى تعالى مرا از اهواء اهل شام اولى .
--> ( 1 ) . از كتاب صفّين ، نوشتهء مدائنى ( وفات 215 ) ، نقل شده است .